خواب زمستانی
اسم
- خواب زمستانی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- سهر سباتی
دستور زبانِ Winterschlaf
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Winterschlafes, des Winterschlafs
- تلفظ
- [ˈvɪntɐˌʃlaːf]
همهٔ صورتها
- Winterschlafes
- Winterschlafs
- Winterschlafe
مثالها
Der Krieg ist ein Winterschlaf der Kultur.
جنگ خواب زمستانی فرهنگ است.