زاویه
zâviye[zɒː.vi.je]
اسم
- زاویه
- گوشه
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- کنج
- سوراخ سنبه
دستور زبانِ Winkel
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Winkels
- جمع
- die Winkel
- تلفظ
- [ˈvɪŋkl̩]
همهٔ صورتها
- Winkels
- Winkeln
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Messe jeden Winkel des Dreieckes.
هر زاویهٔ مثلث را اندازه بگیر.
Die Summe der Winkel eines Dreiecks ist 180 Grad.
مجموع زوایای یک مثلث ۱۸۰ درجه است.
Sei vorsichtig. In jedem Winkel lauert Gefahr.
مواظب باشید. در هر گوشه خطر کمین کرده است.
in einem Winkel des Zimmers
در کنج اطاق
er kennt jeden Winkel seines Autos
تمام چم و خمهای ماشینش را می شناسد