تبلیغات
اسم
- تبلیغات
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- آنونس
- ترویج
- آگهی
- تبلیغ
- آگهی بازرگانی
دستور زبانِ Werbung
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Werbung
- جمع
- die Werbungen
- تلفظ
- [ˈvɛʁbʊŋ]
همهٔ صورتها
- Werbungen
- Werbungen
- Werbungen
- Werbungen
مثالها
Die günstigste Werbung ist der zufriedene Kunde.
با صرفهترین تبلیغ، مشتری راضی است.
Schon wieder Werbung!
باز هم آگهی بازرگانی!
Für einen guten Wein braucht man keine Werbung zu machen.
برای شراب خوب تبلیغات نیاز نیست.
Werbung ist die Kunst, Leute zu überzeugen, Geld auszugeben, das sie nicht haben, für etwas, das sie nicht brauchen.
تبلیغات هنر متقاعد کردن مردم به خرج کردن پولی که ندارند برای چیزی که احتیاج ندارند است.
Ich habe nicht genug Geld für Werbung.
من به اندازهٔ کافی پول برای تبلیغات ندارم.
Die günstigste Werbung ist der zufriedene Kunde.
ارزانترین تبلیغ، مشتری راضی است.
Viele Unternehmen machen im Fernsehen Werbung für ihre Produkte.
بسیاری از شرکتها در تلویزیون برای محصولاتشان تبلیغ میکنند.
in der Werbung sind auch Lügen versteckt
در تبلیغ هم دروغ مستتر است