فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

سفید

das Weiß جمع: die Weiß اسم

اسم

  • سفیدسِفید(color)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • سپید(color)تأییدنشده

دستور زبانِ Weiß

اسم

جنس دستوری
das (خنثی)
حالت اضافی
des Weiß, des Weißes
جمع
die Weiß
تلفظ
[vaɪ̯s]
همهٔ صورت‌ها
  • Weißحالت نهادی، مفرد
  • Weißحالت اضافی، مفرد
  • Weißesحالت اضافی، مفرد
  • Weißحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Weißeحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Weißحالت مفعولی مستقیم، مفرد

مثال‌ها

Richtig und Falsch existieren nicht getrennt, sondern wie Schwarz und Weiß in der Natur.

صحیح و غلط جدای از هم وجود ندارند، مانند سیاه و سفید در طبیعت.

das Weiß seiner Augen stach hervor

چشمهایش سفیدی می زد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2277336), cojiluc (fa #13121203), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها