انتخابات
entexâbât[ʔen̪.t̪ʰe.xɒː.bɒ́ːt̪ʰ]
اسم
- انتخابات
- انتخاب
- گزینش
- رأیگیری
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- رای
- شماره گیری
- نمره گیری
- اختیار
- پسند
- گزینه
دستور زبانِ Wahl
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Wahl
- جمع
- die Wahlen
- تلفظ
- [vaːl]
همهٔ صورتها
- Wahlen
- Wahlen
- Wahlen
- Wahlen
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Demokratie heißt die Wahl haben. Diktatur heißt vor die Wahl gestellt sein.
دموکراسی یعنی انتخاب داشتن. دیکتاتوری یعنی مواجه شدن با انتخاب.
Ich habe keine echte Wahl.
من هیچ انتخاب واقعی ندارم.
Schlechte Kandidaten werden von Bürgern gewählt, die nicht zur Wahl gehen.
بدترین کاندیداها بوسیلهٔ شهروندانی انتخاب میشوند که رأی نمیدهند.
Schlechte Kandidaten werden gewählt von guten Bürgern, die nicht zur Wahl gehen.
بدترین کاندیداها توسط شهروندان خوبی انتخاب میشوند که به صندوقهای رأی نمیروند.
Überlege vor der Wahl des Weges.
قبل از انتخاب راه، تأمل کن.
Das Wichtigste im Leben ist die Wahl des Berufes. Der Zufall entscheidet darüber.
مهمترین چیز در زندگی انتخاب شغل است. شانس در این مورد تصمیم میگیرد.
Eine Wahl gibt es nicht.
انتخابی وجود ندارد.
Es wird niemals so viel gelogen wie vor der Wahl, während des Krieges und nach der Jagd.
هیچوقت به اندازهٔ قبل از رأی گیری، هنگام جنگ و پس از شکار دروغ گفته نمیشود.
In der Wahl seiner Feinde kann der Mensch nicht vorsichtig genug sein.
در انتخاب دشمنش، انسان نمیتواند به اندازهٔ کافی محتاط باشد.
Wer ein schlechtes Gedächtnis hat, dem bleibt keine andere Wahl, als die Wahrheit zu sagen.
کسی که حافظهٔ خوبی ندارد، انتخاب دیگری جز گفتن حقیقت ندارد.