فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

آدم جلویی

تأییدنشده

der Vordermann جمع: die Vordermänner, die Vorderleute اسم

اسم

  • آدم جلوییآدَمِ جِلوییتأییدنشده

دستور زبانِ Vordermann

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Vordermannes, des Vordermanns
جمع
die Vordermänner, die Vorderleute
تلفظ
[ˈfɔʁdɐˌman]
همهٔ صورت‌ها
  • Vordermännerحالت نهادی، جمع
  • Vorderleuteحالت نهادی، جمع
  • Vordermannesحالت اضافی، مفرد
  • Vordermannsحالت اضافی، مفرد
  • Vordermännerحالت اضافی، جمع
  • Vorderleuteحالت اضافی، جمع
  • Vordermanneحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Vordermännernحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Vorderleutenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Vordermännerحالت مفعولی مستقیم، جمع
  • Vorderleuteحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

die Wohnung auf Vordermann bringen

مسکن را سر و سامان دادن

jem. auf Vordermann bringen

کسی را حسابی رو به راه کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها