خیانت
xiyânat[xi.jɒː.nǽt̪ʰ]
اسم
- خیانت
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- پیمانشکنی
- غداری
دستور زبانِ Verrat
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Verrats, des Verrates
- تلفظ
- [fɛɐ̯ˈʁaːt]
همهٔ صورتها
- Verrats
- Verrates
- Verrate
مثالها
Ich liebe den Verrat, aber ich hasse Verräter.
من خیانت را دوست دارم، اما از خائن متنفرم.
Hinter ihrem Lächeln lauert der Verrat.
پشت یک لبخند، یک خیانت کمین کرده است.
Er übte Verrat.
او خیانتکار شد.