فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خجالت زدگی

تأییدنشده

die Verlegenheit جمع: die Verlegenheiten اسم

اسم

  • خجالت زدگیخِجالَت زَدِگیتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • شرمزدگیشَرمزَدِگیتأییدنشده
  • کم روئیکَم روئیتأییدنشده
  • خجالتxejâlatخِجالَت[xe.d͡ʒɒː.lǽt̪ʰ]تأییدنشده
  • ناراحتیناراحَتیتأییدنشده

دستور زبانِ Verlegenheit

اسم

جنس دستوری
die (مؤنث)
حالت اضافی
der Verlegenheit
جمع
die Verlegenheiten
تلفظ
[fɛɐ̯ˈleːɡn̩haɪ̯t]
همهٔ صورت‌ها
  • Verlegenheitحالت نهادی، مفرد
  • Verlegenheitenحالت نهادی، جمع
  • Verlegenheitحالت اضافی، مفرد
  • Verlegenheitenحالت اضافی، جمع
  • Verlegenheitحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Verlegenheitenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Verlegenheitحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Verlegenheitenحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

jem. in Verlegenheit versetzen

کسی را چوبکاری زدن

jem. in Verlegenheit bringen

کسی را گیج کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها