تلف
talaf[t̪ʰæ.lǽf]
اسم
- تلف
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- زوال
- یمان
دستور زبانِ Verderben
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Verderbens
- جمع
- die Verderben
- تلفظ
- [fɛɐ̯ˈdɛʁbn̩]
همهٔ صورتها
- Verderbens
مثالها
In vielen Fällen wäre der gerade Weg der kürzeste - zum Verderben.
در بسیاری از حالات راه مستقیم کوتاهترین راه است، اما به تباهی.
jem. ins Verderben führen
با پنبه سر کسی را بریدن