پدر
pedar[pʰe.d̪ǽɹ]
اسم
- پدر
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- آب
- بابا
- والد
اسم خاص
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- خدای پدر
دستور زبانِ Vater
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Vaters
- جمع
- die Väter
- تلفظ
- [ˈfaːtɐ]
همهٔ صورتها
- Väter
- Vaters
- Väter
- Vätern
- Väter
اسم خاص
مثالها
Das Wichtigste, was ein Vater für seine Kinder tun kann, ist, ihre Mutter zu lieben.
مهمترین چیزی که یک پدر میتواند برای فرزندش انجام دهد، دوست داشتن مادرش است.
Für einen Vater, dessen Kind stirbt, stirbt die Zukunft. Für ein Kind, dessen Eltern sterben, stirbt die Vergangenheit.
برای یک پدر که فرزندش میمیرد، آینده میمیرد. برای یک کودک که والدینش میمیرند، گذشته میمیرد.
Mein Vater ist Eisenbahner.
پدرم کارگر راهآهن است.
Er ging anstelle seines Vaters.
او به جای پدرش رفت.
Er ist Vater von zwei Kindern.
او پدر دو فرزند است.
Wie die Mutter, so die Töchter; wie der Vater, so der Sohn.
همانا مادر، همانا دختر؛ همانا پدر، همانا پسر.
Der Vater rasiert seinen Bart.
پدر ریشش را تراشید.
Das Wichtigste, das ein Vater für seine Kinder tun kann, ist, ihre Mutter zu lieben.
مهمترین کاری که یک پدر برای فرزندش میتواند انجام دهد، دوست داشتن مادرش است.
Er ist der Vater der Braut.
او پدر عروس است.
Mit einer Stiefmutter wird der Vater zum Stiefvater.
با یک نامادری، پدر ناپدری میشود.