فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بغض

تأییدنشده

boġz[boɢz]

der Unmut اسم

اسم

  • بغضboġzبُغض[boɢz]تأییدنشده

دستور زبانِ Unmut

اسم

جمع ذکر نشده است

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Unmuts, des Unmutes
تلفظ
[ˈʊnˌmuːt]
همهٔ صورت‌ها
  • Unmutsحالت اضافی، مفرد
  • Unmutesحالت اضافی، مفرد
  • Unmuteحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد

مثال‌ها

bei jem. seinen Unmut ausschütten

در آغوش کسی بغض تلخش را خالی کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها