فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ساحل

sâhel[sɒː.ɦél̥]

das Ufer جمع: die Ufer اسم

اسم

  • ساحلsâhelساحِل[sɒː.ɦél̥](land adjoining a large body of water)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • رودبارrudbâr[ɹuːd̪.bɒ́ːɹ](sloped side of a river)تأییدنشده
  • خط کرانهتأییدنشده
  • کنارهکِناره(land adjoining a large body of water)تأییدنشده
  • کرانهکِرانهتأییدنشده

دستور زبانِ Ufer

اسم

جنس دستوری
das (خنثی)
حالت اضافی
des Ufers
جمع
die Ufer
تلفظ
[ˈuːfɐ]
همهٔ صورت‌ها
  • Ufersحالت اضافی، مفرد
  • Ufernحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Wenn du beten lernen willst, so geh an die Ufer des Meeres.

اگر می‌خواهی دعا کردن را بیاموزی به کنار دریا برو.

über die Ufer treten

بر کنارهها سیلان شدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #5325933), cojiluc (fa #9211545), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها