گونه
gune[ɡ̥uː.ne]
der Typ
- جمع:
- die Typen
- حالت اضافی:
- des Typs, des Typen
۱Er ist der Typ, der sich nicht um Einzelheiten sorgt.
او آن گونه است که خودش را نگران جرئیات نمیکند.
اسم
- گونه
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- نحو
- تیپ
- نوع
- متیکه
- مردیکه
- جوره
- جیگر
دستور زبانِ Typ
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Typs, des Typen
- جمع
- die Typen
- تلفظ
- [tyːp]
همهٔ صورتها
- Typ
- Typen
- Typs
- Typen
- Typen
- Typ
- Typen
- Typen
- Typ
- Typen
- Typen
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۱Er ist der Typ, der sich nicht um Einzelheiten sorgt.
او آن گونه است که خودش را نگران جرئیات نمیکند.
۲Der Typ ist ein Künstler!
این یارو یک هنرمند است!
۳Warum sind Typen so unreif?
چرا این دلقکها اینقدر خام هستند؟
۴Der Typ ist nicht zu genießen
او را با صد من شکر هم نمی توان خورد
۵der Typ ist eingebildet
یارو باد باروت دارد
۶der Typ ist so durchgeknallt
یارو این قدر چل است
۷er war ein spitzfindiger Typ
او یک جور خرده شیشه بود
۸er war so der übliche mittelharte Typ
او از همان نیمچهٔ خشنهای معمولی بود
۹der Typ wollte mich unter Druck setzen
یارو میخواست مرا سر وکیسه بکند
۱۰das ist ein linker Typ
او آدم عوضی است