گردشگری
اسم
- گردشگری
- توریسم
- جهانگردی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- گشتگری
- جهانگری
- گردشگری در نروژ
- سیاحت
دستور زبانِ Tourismus
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Tourismus
- تلفظ
- [tuˈʁɪsmʊs]
مثالها
Die wichtigste Einnahmequelle der Insel ist der Tourismus.
مهمترین منبع درآمد این جزیره گردشگری است.
Die wichtigste Einnahmequelle der Insel ist der Tourismus.
مهمترین منبع درآمد این جزیره توریسم است.
Außenpolitik ist Tourismus auf Staatskosten.
سیاست خارجی، توریسم با خرج دولتی است.