تئاتر
te'âtr[t̪ʰe.ʔɒːt̪ʰɹ]
اسم
- تئاتر
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- تأتر
دستور زبانِ Theater
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Theaters
- جمع
- die Theater
- تلفظ
- [teˈaːtɐ], [teˈʔaːtɐ]
همهٔ صورتها
- Theaters
- Theatern
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Ich traf meinen Lehrer im Theater.
من معلمم را در تئاتر ملاقات کردم.
Auch Schlafen ist eine Form der Kritik, vor allem im Theater.
حتی خواب نوعی انتقاد است، مخصوصا در تئاتر.
Es ist nicht erlaubt, ohne Genehmigung im Theater zu fotografieren.
عکسبرداری در تئاتر بدون مجوز مجاز نیست.
Fernsehen ist die Rache des Theaters an der Filmindustrie.
تلوزیون انتقام تئاتر از صنعت فیلمسازی است.
Ich habe Yoko auf dem Weg zum Theater getroffen.
من در راه رفتن به تئاتر با یوکو ملاقات کردم.
Ich traf Yōko auf dem Weg ins Theater.
من در راه رفتن به تئاتر با یوکو ملاقات کردم.
mach kein Theater und komm
لفت و غلیظش نکن و بیا