فنجان
fenjân[fen.d͡ʒɒ́ːn]
اسم
- فنجان
- لیوان
- پنگان
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- ایاغ
- ایاق
- پیمانه
- استکان
- جام
دستور زبانِ Tasse
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Tasse
- جمع
- die Tassen
- تلفظ
- [ˈtasə]
همهٔ صورتها
- Tassen
- Tassen
- Tassen
- Tassen
مثالها
Viele Tassen Kaffee waren nötig, bis aus der Vermutung ein mathematischer Satz geworden war.
بسیاری فنجان قهوه مورد نیاز است تا از یک حدسیه یک قضیهٔ ریاضی به وجود آید.
Eine gut gemachte Tasse Kaffee sollte keine Sahne oder Zucker benötigen.
یک فنجان خوب درست شدهٔ قهوه به کرم و شکر احتیاج ندارد.
Wenn du eine Tasse stiehlst, stehle auch den Kaffee.
اگر یک فنجان میدزدی، قهوه را هم بدزد.
Die Tasse ist voll.
فنجان پر است.
Die Tasse hat einen Sprung.
فنجان یک ترک دارد.
Sie hat eine Tasse Tee mit einer Flasche Wodka verwechselt.
او یک فنجان چای را با یک بطری ودکا اشتباه گرفته بود.
Könntest du deine Tasse auf einen Untersetzer stellen?
میشه فنجانتون رو بذارید روی یک زیر لیوانی؟
er hat nicht alle Tassen im Schrank
عقلش پارسنگ می برد
Eine Tasse Kaffee würde mir jetzt das Gehirn freispülen.
یک فنجان قهوه میتواند مغزم را شفاف کند.
Lass uns in dem Café dort eine Tasse Kaffee trinken!
بیا بریم یک فنجان قهوه بنوشیم در آن کافی شاپ آنجا.