تحصیل
tahsil[t̪ʰæɦ.síːl̥]
اسم
- تحصیل
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- آموزش
- درس
- مطالعه
- یادگیری
دستور زبانِ Studium
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Studiums
- جمع
- die Studien
- تلفظ
- [ˈʃtuːdi̯ʊm]
همهٔ صورتها
- Studien
- Studiums
- Studien
- Studien
- Studien
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Ich weiß noch nicht, was ich nach dem Studium machen möchte.
هنوز نمیدونم (نمیدانم) بعد از دانشگاه میخوام (میخواهم) چیکار (چکار) کنم.
Das Studium der Herkunft der Wörter gehört zu einem Spezialgebiet der Sprachwissenschaft, und zwar zur Etymologie.
مطالعه منشاء واژه ها به یک رشته خاص زبان شناسی مربوط می شود، به ریشه شناسی.
sein Studium abbrechen
تحصیلات خودرا ناتمام گذاشتن
Stünde ich erneut am Anfang meines Studiums, so folgte ich dem Rate Platos und finge an mit Mathematik.
اگر من میخواستم تحصیلاتم را دوباره آغاز کنم، نصیحت افلاطون را دنبال میکردم و با ریاضیات شروع میکردم.
sein Studium nicht beenden
تحصیلات خودرا ناتمام گذاشتن
sein Studium absolvieren
فارغ التحصیل شدن