فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کوک

تأییدنشده

kuk

der Stich جمع: die Stiche اسم

اسم

  • کوکkuk(single pass of the needle in sewing)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • خنجر زدن(act of stabbing)تأییدنشده

دستور زبانِ Stich

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Stichs, des Stiches
جمع
die Stiche
تلفظ
[ʃtɪç]
همهٔ صورت‌ها
  • Sticheحالت نهادی، جمع
  • Stichsحالت اضافی، مفرد
  • Stichesحالت اضافی، مفرد
  • Sticheحالت اضافی، جمع
  • Sticheحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Stichenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Sticheحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Er hat seine Familie im Stich gelassen.

او خانواده اش را ترک کرد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

einen Stich durchs Herz bekommen

کسی دل ریش میشود

jem. im Stich lassen

کسی را قال گذاشتن

mit einem Stich von Demokratie

با ضبغهٔ دموکراسی

er kann bei ihr keinen Stich machen

زیاد هم چنگی به دلش نمی زند

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #2634765), AsliAbbasi (fa #1602090), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
منابع و مجوزها