فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

زمین بازی

der Spielplatz جمع: die Spielplätze اسم

اسم

  • زمین بازی(open space for children to play in)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • زمین بازی بچه هازَمینِ بازیِ بَچه هاتأییدنشده
  • میدان بازیمِیدانِ بازیتأییدنشده

دستور زبانِ Spielplatz

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Spielplatzes
جمع
die Spielplätze
تلفظ
[ˈʃpiːlˌplat͡s]
همهٔ صورت‌ها
  • Spielplätzeحالت نهادی، جمع
  • Spielplatzesحالت اضافی، مفرد
  • Spielplätzeحالت اضافی، جمع
  • Spielplatzeحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Spielplätzenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Spielplätzeحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Mein Herz ist kein Spielplatz!

دل من بازیچه نیست.

Die Kunst ist kein Spielplatz für politische Aktivisten.

هنر میدان بازی برای فعالان سیاسی نیست.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1925321), cojiluc (fa #8205524), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #8610155), cojiluc (fa #13178638), tatoeba.org
منابع و مجوزها