فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تصویر آئینه ای با طرفین معکوس

تأییدنشده

das Spiegelbild جمع: die Spiegelbilder اسم

اسم

  • تصویر آئینه ای با طرفین معکوستَصویرِ آئینه ای با طَرَفِینِ مَعکوستأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • تصویر قرینهتَصویرِ قَرینهتأییدنشده

دستور زبانِ Spiegelbild

اسم

جنس دستوری
das (خنثی)
حالت اضافی
des Spiegelbilds, des Spiegelbildes
جمع
die Spiegelbilder
تلفظ
[ˈʃpiːɡl̩ˌbɪlt]
همهٔ صورت‌ها
  • Spiegelbilderحالت نهادی، جمع
  • Spiegelbildsحالت اضافی، مفرد
  • Spiegelbildesحالت اضافی، مفرد
  • Spiegelbilderحالت اضافی، جمع
  • Spiegelbildeحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Spiegelbildernحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Spiegelbilderحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Spiegel, der verzerrtes Spiegelbild herbringt

آئینهٔ دق

Narziss verliebte sich in sein eigenes Spiegelbild.

خود پرست عاشق تصویر خویش است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #3399668), cojiluc (fa #10812806), tatoeba.org
منابع و مجوزها