تصویر آئینه ای با طرفین معکوس
اسم
- تصویر آئینه ای با طرفین معکوس
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- تصویر قرینه
دستور زبانِ Spiegelbild
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Spiegelbilds, des Spiegelbildes
- جمع
- die Spiegelbilder
- تلفظ
- [ˈʃpiːɡl̩ˌbɪlt]
همهٔ صورتها
- Spiegelbilder
- Spiegelbilds
- Spiegelbildes
- Spiegelbilder
- Spiegelbilde
- Spiegelbildern
- Spiegelbilder
مثالها
Spiegel, der verzerrtes Spiegelbild herbringt
آئینهٔ دق
Narziss verliebte sich in sein eigenes Spiegelbild.
خود پرست عاشق تصویر خویش است.