پسر
pesar, posar[pʰe.sæɹ][pʰo.sæɹ]
- جمع:
- die Söhne
- حالت اضافی:
- des Sohns, des Sohnes
۱Ihr Sohn ist krank.
پسر او بیمار است.
اسم
- پسر
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- ولد
- پور
- فرزند پسر
دستور زبانِ Sohn
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Sohns, des Sohnes
- جمع
- die Söhne
- تلفظ
- [zoːn]
همهٔ صورتها
- Sohn
- Söhne
- Sohns
- Sohnes
- Söhne
- Sohn
- Sohne
- Söhnen
- Sohn
- Söhne
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Im Jahre 1581 ermordete Iwan der Schreckliche seinen Sohn.
در سال ۱۵۸۱ ایوان مخوف پسرش را کشت.
۱Ihr Sohn ist krank.
پسر او بیمار است.
۳Mütter lieben Töchter, aber Söhne noch viel mehr.
مادران دختران را دوست میدارند، اما پسران را باز بیشتر.
۴Sein Sohn zitterte vor Angst.
پسرش از ترس لرزید.
۵Sie sagte ihrem Sohn, er solle sich zu Hause gut benehmen.
او به پسرش گفت که در خانه مؤدبانه و درست رفتار کند.
۶Im Frieden tragen die Söhne die Väter zu Grabe; im Kriege ist es umgekehrt.
در صلح فرزندان پدران را دفن میکنند، اما در صلح پدران فرزندان را دفن میکنند.
۷Sie hat sieben Söhne.
او هفت پسر دارد.
۸Mein Sohn ist größer als ich.
پسرم قدبلند تر از من است.
۹der Freund meines Sohnes
دوست پسر
۱۰Er hat einen Sohn, der John heißt.
او پسری دارد که نامش جان است.