نقره
noġre[noʁ.ɹé]
اسم
- نقره
- نقرهای
- سیم
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- سیمگون
- نقرهفام
دستور زبانِ Silber
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Silbers
- تلفظ
- [ˈzɪlbɐ]
همهٔ صورتها
- Silbers
مثالها
Ich möchte weder dein Gold noch dein Silber.
من نه طلای تو را میخواهم نه نقرهٔ تو را.
Reden ist Silber, Zuhören ist Gold.
سخن گفتن سیم است، گوش کردن زر است.
Kupfer und Silber sind zwei Metalle.
مس و نقره دو فلز هستند.
Käse ist morgens Gold, mittags Silber, abends Blei.
پنیر طلای صبح، نقرهٔ ظهر و سرب عصر است.
Reden ist Silber, Schweigen ist Gold
سخن اگر زر است سکوت گوهر است