فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خودلگامی

تأییدنشده

die Selbstkontrolle جمع: die Selbstkontrollen اسم

اسم

  • خودلگامیتأییدنشده

دستور زبانِ Selbstkontrolle

اسم

جنس دستوری
die (مؤنث)
حالت اضافی
der Selbstkontrolle
جمع
die Selbstkontrollen
تلفظ
[ˈzɛlpstkɔnˌtʁɔlə]
همهٔ صورت‌ها
  • Selbstkontrolleحالت نهادی، مفرد
  • Selbstkontrollenحالت نهادی، جمع
  • Selbstkontrolleحالت اضافی، مفرد
  • Selbstkontrollenحالت اضافی، جمع
  • Selbstkontrolleحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Selbstkontrollenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Selbstkontrolleحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Selbstkontrollenحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Wenn er betrunken ist, verliert er die Selbstkontrolle.

وقتی مسته، کنترل خودشو از دست میده.

Er verliert seine Selbstkontrolle, wenn er betrunken ist.

هنگامی که او مست است، خویشتن‌داری خود را از دست می‌دهد.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Tamy (de #1811373), Suroosh (fa #10119317), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #3703416), cojiluc (fa #9949735), tatoeba.org
منابع و مجوزها