فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بارش برف

der Schneefall جمع: die Schneefälle اسم

اسم

  • بارش برف(instance of falling of snow)

دستور زبانِ Schneefall

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Schneefalles, des Schneefalls
جمع
die Schneefälle
تلفظ
[ˈʃneːˌfal]
همهٔ صورت‌ها
  • Schneefallحالت نهادی، مفرد
  • Schneefälleحالت نهادی، جمع
  • Schneefallesحالت اضافی، مفرد
  • Schneefallsحالت اضافی، مفرد
  • Schneefälleحالت اضافی، جمع
  • Schneefallحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Schneefalleحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Schneefällenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Schneefallحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Schneefälleحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Wegen des Schneefalls war die Sicht nicht gut.

به علت بارش برف، دید خوب نیست.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: brauchinet (de #6672213), cojiluc (fa #6971207), tatoeba.org
منابع و مجوزها