فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

گلولهٔ برفی

der Schneeball جمع: die Schneebälle اسم

اسم

  • گلولهٔ برفیگُلولهٔ بَرفی(ball of snow)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • گوله برفیانتأییدنشده
  • گلوله برف(ball of snow)تأییدنشده

دستور زبانِ Schneeball

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Schneeballes, des Schneeballs
جمع
die Schneebälle
تلفظ
[ˈʃneːˌbal]
همهٔ صورت‌ها
  • Schneebälleحالت نهادی، جمع
  • Schneeballesحالت اضافی، مفرد
  • Schneeballsحالت اضافی، مفرد
  • Schneebälleحالت اضافی، جمع
  • Schneeballeحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Schneebällenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Schneebälleحالت مفعولی مستقیم، جمع

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Die Vorstellung von einem nicht-totalitären Kommunismus erinnert mich an geröstete Schneebälle.

پیشنهاد یک کمونیسم غیر تمامیت طلب مرا به یاد گلولهٔ برفی کباب شده می‌اندازد.

Die Lüge ist wie ein Schneeball: Je länger man ihn wälzt, desto größer wird er.

دروغ مانند گلولهٔ برف است: هر چه بیشتر آن را می‌چرخانیم، بزرگتر می‌شود.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1390169), cojiluc (fa #12154577), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #2682434), cojiluc (fa #12681783), tatoeba.org
منابع و مجوزها