خروپف
اسم
- خروپف
دستور زبانِ Schlafen
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Schlafens
- تلفظ
- [ˈʃlaːfn̩]
همهٔ صورتها
- Schlafens
مثالها
Auch Schlafen ist eine Form der Kritik, vor allem im Theater.
حتی خواب نوعی انتقاد است، مخصوصا در تئاتر.
Ich kämpfte gegen das Schlafen.
علیه خوابیدن مبارزه می کردم.
Sie ist gewöhnt, vor dem Schlafen zu beten.
او عادت داشت قبل از دراز کشیدن، عبادت کند.
es klappte nicht mit dem Schlafen
هر کاری میکردم که بخوابم نمی شد