فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کپک

kapak, kopek

der Schimmel جمع: die Schimmel اسم

اسم

  • کپکkapak, kopekکَپَک(furry or woolly growth of tiny fungi)(Pilz)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • اسب سفیداَسبِ سِفید(Pferd)تأییدنشده
  • پرمکپَرمَک(Moder)تأییدنشده
  • کرهٔ اسبکُرهٔ اَسب(Pferd)تأییدنشده
  • کپرککَپرَک(Pilz)تأییدنشده
  • پسکه(furry or woolly growth of tiny fungi)دریتأییدنشده

دستور زبانِ Schimmel

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Schimmels
جمع
die Schimmel
تلفظ
[ˈʃɪml̩]
همهٔ صورت‌ها
  • Schimmelحالت نهادی، مفرد
  • Schimmelحالت نهادی، جمع
  • Schimmelsحالت اضافی، مفرد
  • Schimmelحالت اضافی، جمع
  • Schimmelحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Schimmelnحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Schimmelحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Schimmelحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Ein rollender Stein setzt keinen Schimmel an.

سنگ چرخان کپک نمی‌زند.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #5433471), cojiluc (fa #7679830), tatoeba.org
منابع و مجوزها