فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تاب

tâb[t̪ʰɒːb̥]

die Schaukel جمع: die Schaukeln اسم

اسم

  • تابtâb[t̪ʰɒːb̥](hanging seat)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بانوجتأییدنشده
  • گازgâz[ɡ̥ɒːz](hanging seat)تأییدنشده

دستور زبانِ Schaukel

اسم

جنس دستوری
die (مؤنث)
حالت اضافی
der Schaukel
جمع
die Schaukeln
تلفظ
[ˈʃaʊ̯kl̩]
همهٔ صورت‌ها
  • Schaukelnحالت نهادی، جمع
  • Schaukelnحالت اضافی، جمع
  • Schaukelnحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Schaukelnحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

sie schaukeln auf der Schaukel

آنها تاب بازی می کنند

jem. auf der Schaukel schaukeln

جنباندن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها