آرامش
ârâmeš[ʔɒː.ɹɒː.méʃ]
اسم
- آرامش
- سکوت
- استراحت
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- آشتی
- صلح
- آرام
دستور زبانِ Ruhe
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Ruhe
- تلفظ
- [ˈʁuːə]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
In der Ruhe liegt die Kraft.
در آرامش نیرو قرار دارد.
Ruhe dich aus, während ich fahre.
هنگامی که میرانم، ساکت باش.
Du hast vor allem Ruhe nötig.
تو قبل از هر چیز به آرامش نیاز داری.
Ich brauche ein Lineal und einen Zirkel, etwas Zeit und Ruhe.
من به یک خط کش و یک پرگار و کمی زمان و آرامش نیاز دارم.
Ruhe!
سکوت!
Ruhe gibt's genug nach dem Tod.
پس از مرگ به اندازهٔ کافی آرامش وجود دارد.
Wer garantiert, kennt keine Ruhe.
کسی که تضمین میکند، آرامش ندارد.
Die besten Ärzte der Welt sind Dr. Diät, Dr. Ruhe und Dr. Fröhlich.
بهترین پزشکان دنیا، دکتر پرهیز، دکتر آرام و دکتر شادمان هستند.
Gönne dir einen Augenblick der Ruhe und du begreifst, wie närrisch du herumgehastet bist.
دمی این روح خسته را بنه تا خوب ببینی چه بیهوده میبافتی.
Ruhe!
ساکت!