بقیه
baqiyye[bæ.ʁi.jé]
اسم
- بقیه
- باقیمانده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- مابقی
- پس مانده
- بازمانده
- سایر
- مازاد
دستور زبانِ Rest
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Rests, des Restes
- جمع
- die Reste
- تلفظ
- [ʁɛst]
همهٔ صورتها
- Reste
- Rests
- Restes
- Reste
- Reste
- Resten
- Reste
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Ein sibirischer Winter dauert 12 Monate - der Rest ist Sommer.
یک زمستان سیبری ۱۲ ماه طول میکشد، بقیه تابستان است.
Das Dorf ist vom Rest der Welt abgeschnitten.
این دهکده از بقیهٔ دنیا جدا افتاده است.
Ich habe genug Geld für den Rest meines Lebens, außer wenn ich mir etwas kaufe.
من به اندازهٔ کافی برای باقیماندهٔ زندگیم پول دارم، به جز وقتی بخواهم برای خودم چیزی بخرم.
Was die Raupe Ende der Welt nennt, nennt der Rest der Welt Schmetterling.
آنچه برای کرم، پایان دنیا نامیده میشود، برای پروانه باقی ماندهٔ دنیا نامیده میشود.
Mein Interesse gilt der Zukunft, denn in ihr werde ich den Rest meines Lebens verbringen.
علاقهٔ من به آینده برای اینست که باقیماندهٔ زندگیام را در آنجا میگذرانم.