فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

سفر

تأییدنشده

safar, sefr[sæ.fǽɹ][sefɹ]

das Reisen اسم

اسم

  • سفرsafar, sefrسَفَر[sæ.fǽɹ][sefɹ](act of traveling)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • سیاحتsiyâhatسیاحَت[si.jɒː.ɦǽt̪ʰ](act of traveling)تأییدنشده

دستور زبانِ Reisen

اسم

جمع ذکر نشده است

جنس دستوری
das (خنثی)
حالت اضافی
des Reisens
تلفظ
[ˈʁaɪ̯zn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • Reisensحالت اضافی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Erfahrung kommt durch Reisen

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

die Lust aufs Reisen überkommt ihn

هوای سفر به سر او می زند

auf Reisen und daheim

در سفر و حضر

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها