فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تایر

der Reifen جمع: die Reifen اسم

اسم

  • تایر(wheel covering)(der auf der Felge liegende Teil eines Rades)
  • لاستیکlâstik[lɒːs.t̪ʰíːkʰʲ](wheel covering)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • طایرtâyerطایِرتأییدنشده

دستور زبانِ Reifen

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Reifens
جمع
die Reifen
تلفظ
[ˈʁaɪ̯fn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • Reifenحالت نهادی، مفرد
  • Reifenحالت نهادی، جمع
  • Reifensحالت اضافی، مفرد
  • Reifenحالت اضافی، جمع
  • Reifenحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Reifenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Reifenحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Reifenحالت مفعولی مستقیم، جمع

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

der Reifen ist platt

لاستیک پنچر شده

Früchte zum Reifen bringen

میوه ها را رسانیدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها