قاب
ġâb[qɒːb̥]
اسم
- قاب
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- آرماتور
دستور زبانِ Rahmen
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Rahmens
- جمع
- die Rahmen
- تلفظ
- [ˈʁaːmən]
همهٔ صورتها
- Rahmens
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Es sollte nichts aus dem Rahmen fallen.
نباید از چارچوب افتاد.
Das Wichtigste in der Kunst ist der Rahmen.
در هنر، مهمترین چیز قاب است.
Gefällt dir der Rahmen dieses Gemäldes?
آیا قاب این نقاشی را میپسندی؟
Der Rahmen dieser Brille ist gebrochen.
قاب این عینک شکسته است.
Um dies zu verstehen, muss man in einem größeren Rahmen denken.
برای فهمیدن این، باید در یک چارچوب بزرگتر فکر کرد.
Ich war im Rahmen eines Austauschprogramms in Italien.
من در چارچوب یک برنامهٔ تبادل در ایتالیا بودم.
im Rahmen dieser Organisation
در چار چوپ این سازمان
im Rahmen des Möglichen
در چهارچوب امکانات