فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تکرار جرم

تأییدنشده

der Rückfall جمع: die Rückfälle اسم

اسم

  • تکرار جرمتِکرارِ جُرم(kriminell)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • رجعت بیماریرَجعَتِ بیماری(Krankheit)تأییدنشده

دستور زبانِ Rückfall

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Rückfalles, des Rückfalls
جمع
die Rückfälle
تلفظ
[ˈʁʏkˌfal]
همهٔ صورت‌ها
  • Rückfälleحالت نهادی، جمع
  • Rückfallesحالت اضافی، مفرد
  • Rückfallsحالت اضافی، مفرد
  • Rückfälleحالت اضافی، جمع
  • Rückfällenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Rückfälleحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

er hat einen Rückfall in seiner Krankheit

مرض او عود کرده است

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها