فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

حافظه میانگیر

تأییدنشده

der Puffer جمع: die Puffer اسم

اسم

  • حافظه میانگیرتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • ضرب خورضَرب خورتأییدنشده
  • ضربه‌گیرضَربه گیرتأییدنشده
  • محلول بافرتأییدنشده
  • مواد حائلمَوادِ حاِئل(chem.)تأییدنشده
  • بافر(portion of memory in computing)تأییدنشده

دستور زبانِ Puffer

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Puffers
جمع
die Puffer
تلفظ
[ˈpʊfɐ]
همهٔ صورت‌ها
  • Puffersحالت اضافی، مفرد
  • Puffernحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
منابع و ارجاع‌ها