استاد
ostâd[ʔos.t̪ʰɒ́ːd̪̥]
اسم
- استاد
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- پروفسور
دستور زبانِ Professor
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Professors
- جمع
- die Professoren
- تلفظ
- [pʁoˈfɛsoːɐ̯]
همهٔ صورتها
- Professoren
- Professors
- Professoren
- Professoren
- Professoren
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Er war mal Professor, aber jetzt ist er der Dekan.
او پیشتر یک استاد بود، اما اکنون او رئیس دانشکده است.
Die Politik ist keine Wissenschaft, wie viele der Herren Professoren sich einbilden, sondern eine Kunst.
سیاست علمی نیست که بعضی آقایان استاد در آن تعلیم میبینند بلکه یک هنر است.
Die Vorurteile eines Professors nennt man Theorie.
پیشداوریهای یک استاد را تئوری مینامند.
Wäre es möglich, den Herrn Professor zu sprechen?
میتونم با استاد صحبت کنم؟
er gehört zur ersten Garde der Professoren
او از استادهای طراز اول بشمار می رود