پلیس
polis[pʰolíːs]
اسم
- پلیس
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- پاسبان
- شرطه
- پولیس
دستور زبانِ Polizei
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Polizei
- جمع
- die Polizeien
- تلفظ
- [poliˈt͡saɪ̯]
همهٔ صورتها
- Polizeien
- Polizeien
- Polizeien
- Polizeien
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Die Polizei verfolgt uns ständig.
پلیس ما را مدام تعقیب میکند.
Die Polizei bringt Sie für zwanzig Jahre hinter Gitter.
پلیس شما را بیست سال پشت میلههای زندان میبرد.
Die Polizei ließ ihn frei.
پلیس او را آزاد کرد.
Das Haus wurde von der Polizei gestürmt.
خانه مورد هجوم پلیس قرار گرفت.
Die Polizei untersucht die Unfallursache.
پلیس علت حادثه را بررسی میکند.
Die Polizei bedeckte die Leiche mit einem Tuch.
پلیس جسد را با یک ملحفه پوشاند.
Rufe in einem Notfall die Polizei an.
در یک حالت اضطراری با پلیس تماس بگیر.
Die Polizei hat ihn unter Verdacht.
پلیس به او مظنون است.
Wir müssen die Polizei benachrichtigen.
ما باید پلیس را مطلع کنیم.
Sie wurde von der Polizei verhaftet.
او توسط پلیس دستگیر شد.