فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

نوازنده پیانو

der Pianist جمع: die Pianisten اسم

اسم

  • نوازنده پیانو

دستور زبانِ Pianist

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Pianisten
جمع
die Pianisten
تلفظ
[piaˈnɪst]
همهٔ صورت‌ها
  • Pianistحالت نهادی، مفرد
  • Pianistenحالت نهادی، جمع
  • Pianistenحالت اضافی، مفرد
  • Pianistenحالت اضافی، جمع
  • Pianistenحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Pianistenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Pianistenحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Pianistenحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

Ich will mit dem berühmten Pianisten vor seinem Konzert sprechen.

من می خواستم قبل از کنسرت با آن پیانیست معروف صحبت کنم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Ich habe einen Freund, dessen Vater ein bekannter Pianist ist.

من دوستی دارم که پدرش پیانیست مشهوری است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Ich habe einen Freund, dessen Vater ein berühmter Pianist ist.

من دوستی دارم که پدرش پیانیست مشهوری است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: MUIRIEL (de #343084), mahdiye (fa #849097), tatoeba.org
  2. ۲: Manfredo (de #688413), behi (fa #761090), tatoeba.org
  3. ۳: Manfredo (de #640713), behi (fa #761090), tatoeba.org
منابع و مجوزها