فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

یک نوع قارچ خوردنی

تأییدنشده

der Pfifferling جمع: die Pfifferlinge اسم

اسم

  • یک نوع قارچ خوردنییِک نوع قارچ خوردَنیتأییدنشده

دستور زبانِ Pfifferling

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Pfifferlings
جمع
die Pfifferlinge
تلفظ
[ˈp͡fɪfɐlɪŋ]
همهٔ صورت‌ها
  • Pfifferlingحالت نهادی، مفرد
  • Pfifferlingeحالت نهادی، جمع
  • Pfifferlingsحالت اضافی، مفرد
  • Pfifferlingeحالت اضافی، جمع
  • Pfifferlingحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Pfifferlingenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Pfifferlingحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Pfifferlingeحالت مفعولی مستقیم، جمع

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

dafür gebe ich keinen Pfifferling

برای این ارزشی قائل نیستم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها