پارتی
pârti[pʰɒːɹ.t̪ʰíː]
اسم
- پارتی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- مهمانی
- بزم
- جشن
دستور زبانِ Party
اسم
- جنس دستوری
- die (مؤنث)
- حالت اضافی
- der Party
- جمع
- die Partys
- تلفظ
- [ˈpaːɐ̯ti]
همهٔ صورتها
- Partys
- Partys
- Partys
- Partys
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Es tut mir leid, dass du es nicht zur Party schaffst.
چقدر بد شد که نمیتونی به مهمونی بیای.
Gestern auf der Party hat sie sich nicht sehen lassen.
او دیروز در مهمانی حاضر نشد.
Betty war das erste Mädchen, das zur Party kam.
بتی اولین دختری بود که وارد مهمانی شد.