پاپ
pâp[pʰɒːpʰ]
اسم
- پاپ
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- پاپا
- پاب
دستور زبانِ Papst
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Papstes, des Papsts
- جمع
- die Päpste
- تلفظ
- [paːpst]
همهٔ صورتها
- Päpste
- Papstes
- Papsts
- Päpste
- Papste
- Päpsten
- Päpste
مثالها
In Rom sein und den Papst nicht sehen.
در رم بودن و پاپ را ندیدن.
Weder König noch Papst entgehen dem Tod.
نه شاه نه پاپ نمیتوانند از مرگ فرار کنند.
Der Papst möchte die Selbstbezogenheit der katholischen Kirche vermindern.
پاپ میخواست از خود اتکایی کلیسای کاتولیک جلوگیری کند.
er ist päpstlicher als der Papst
او بیش از عرف عابد شده است
Wer wird der nächste Papst?
پاپ بعدی چه کسی خواهد بود؟