فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

چارت سازمانی

تأییدنشده

das Organigramm جمع: die Organigramme اسم

اسم

  • چارت سازمانیتأییدنشده

دستور زبانِ Organigramm

اسم

جنس دستوری
das (خنثی)
حالت اضافی
des Organigrammes, des Organigramms
جمع
die Organigramme
تلفظ
[ɔʁɡaniˈɡʁam]
همهٔ صورت‌ها
  • Organigrammحالت نهادی، مفرد
  • Organigrammeحالت نهادی، جمع
  • Organigrammesحالت اضافی، مفرد
  • Organigrammsحالت اضافی، مفرد
  • Organigrammeحالت اضافی، جمع
  • Organigrammحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Organigrammeحالت مفعولی غیرمستقیم، مفرد
  • Organigrammenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Organigrammحالت مفعولی مستقیم، مفرد
  • Organigrammeحالت مفعولی مستقیم، جمع
منابع و ارجاع‌ها