عمو
amu[ʔæ.muː]
اسم
- عمو
- دایی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- کاکا
- عمو و دایی
- افدر
دستور زبانِ Onkel
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Onkels
- جمع
- die Onkel
- تلفظ
- [ˈɔŋkl̩]
همهٔ صورتها
- Onkels
- Onkeln
مثالها
Mein Onkel lebte neunzig Jahre.
عمویم نود سال زندگی کرد.
Mein Onkel ist verärgert.
عمویم خشمگین است.
Der Gatte der Schwester meines Vaters ist mein Onkel.
شوهر خواهر پدرم، شوهر عمهام است.
Onkel Bob lud uns zum Abendessen ein.
عمو باب ما را برای نهار دعوت کرد.
Der Mann dort, der Zeitung liest, ist mein Onkel.
آن مردی که آنجا روزنامه می خواند دایی من است.
Gestern hat mein Onkel einen Hund gekauft.
دیروز عمویم سگی خریداری کرد.
Der Mann dort drüben, der gerade eine Zeitung liest, ist mein Onkel.
آن مردی که آنجا روزنامه می خواند دایی من است.
Ich war niemals beim Haus meines Onkels.
من هیچ وقت در خانه عمو نبوده ام.