افسر
afsar[ʔæf.sǽɹ]
اسم
- افسر
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- سرهنگ
- افسر نظامی
- همافر
- سرکار
- مهره
دستور زبانِ Offizier
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Offiziers
- جمع
- die Offiziere
- تلفظ
- [ɔfiˈt͡siːɐ̯], [ɔfiˈsiːɐ̯]
همهٔ صورتها
- Offiziere
- Offiziers
- Offiziere
- Offizieren
- Offiziere
- Offizieres
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Der Offizier darf zu Pferde reiten, der Soldat muss zu Fuß zu gehen.
افسر حق دارد سواره برود، پیاده باید با پا برود.