فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

افسر

afsar[ʔæf.sǽɹ]

der Offizier جمع: die Offiziere اسم

اسم

  • افسرafsarاَفسَر[ʔæf.sǽɹ](contraction of the term "commissioned officer")
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • سرهنگsarhangسَرهَنگ[sæɹ.hæɲɡʲ̥]تأییدنشده
  • افسر نظامیتأییدنشده
  • همافرتأییدنشده
  • سرکارsarkâr[sæɹ.kʰɒ́ːɹ]تأییدنشده
  • مهرهmohreمُهره[moɦ.ɹé](chess: figure other than pawn; similar counter in other games)تأییدنشده

دستور زبانِ Offizier

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Offiziers
جمع
die Offiziere
تلفظ
[ɔfiˈt͡siːɐ̯], [ɔfiˈsiːɐ̯]
همهٔ صورت‌ها
  • Offiziereحالت نهادی، جمع
  • Offiziersحالت اضافی، مفرد
  • Offiziereحالت اضافی، جمع
  • Offizierenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Offiziereحالت مفعولی مستقیم، جمع
  • Offizieresحالت اضافی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Der Offizier darf zu Pferde reiten, der Soldat muss zu Fuß zu gehen.

افسر حق دارد سواره برود، پیاده باید با پا برود.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: al_ex_an_der (de #2757507), cojiluc (fa #8165083), tatoeba.org
منابع و مجوزها