میوه
mive[miː.vé]
اسم
- میوه
دستور زبانِ Obst
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Obsts, des Obstes
- تلفظ
- [oːpst], [ɔpst]
همهٔ صورتها
- Obsts
- Obstes
- Obste
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Er isst ausschließlich Obst.
او منحصرا میوه میخورد.
Verbotenes Obst ist süß.
میوهٔ ممنوعه شیرین است.
eine Ladung voll Obst
یک محمولهٔ میوه
Ich hatte Hunger, doch da war weder Obst noch Eis für mich.
من گرسنه بودم ولی هیچ میوه یا بستنیای برای من نبود.