فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

لش

تأییدنشده

der Nichtsnutz جمع: die Nichtsnutze اسم

اسم

  • لشلَشتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • گم گشتهٔ عاطلگُم گَشتهٔ عاطِلتأییدنشده
  • پسر حاجیپِسَر حاجی(der sich auf dem Reichtum des Vaters ausruht)تأییدنشده

دستور زبانِ Nichtsnutz

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Nichtsnutzes
جمع
die Nichtsnutze
تلفظ
[ˈnɪçt͡sˌnʊt͡s]
همهٔ صورت‌ها
  • Nichtsnutzeحالت نهادی، جمع
  • Nichtsnutzesحالت اضافی، مفرد
  • Nichtsnutzeحالت اضافی، جمع
  • Nichtsnutzenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Nichtsnutzeحالت مفعولی مستقیم، جمع

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها