فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خز دست

تأییدنشده

der Muff جمع: die Muffe اسم

اسم

  • خز دستخَزِ دَستتأییدنشده

دستور زبانِ Muff

اسم

جنس دستوری
der (مذکر)
حالت اضافی
des Muffs, des Muffes
جمع
die Muffe
تلفظ
[mʊf]
همهٔ صورت‌ها
  • Muffeحالت نهادی، جمع
  • Muffsحالت اضافی، مفرد
  • Muffesحالت اضافی، مفرد
  • Muffeحالت اضافی، جمع
  • Muffenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع
  • Muffeحالت مفعولی مستقیم، جمع

مثال‌ها

der Muff im Zimmer, Mief

بوی بد در اطاق

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها