مشک
mošk, mašk[moʃkʰʲ][meʃkʰʲ][mæʃkʰʲ]
اسم
- مشک
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- آهویختن
- زباد
دستور زبانِ Moschus
اسم
- جنس دستوری
- der (مذکر)
- حالت اضافی
- des Moschus
- تلفظ
- [ˈmɔʃʊs]
مثالها
Liebe und Moschus bleiben nicht verborgen.
عشق و مشک پنهان نمیمانند.
Moschus ist einer der schönsten Düfte.
مشک یکی از بهترین عطرها است.
Der Duft von Moschus ist einer der besten Gerüche, die es gibt.
بوی مشک یکی از بهترین رایحههای موجود است.
Moschus ist einer der schönsten Düfte.
مشک یکی از بهترین رایحهها است.