لحظه
lahze[læɦ.zé]
اسم
- لحظه
- گشتاور
- آن
- دم
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- فاکتور
نوع واژه نامشخص
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- طرفه
دستور زبانِ Moment
اسم
- جنس دستوری
- der/das (مذکر، خنثی)
- حالت اضافی
- des Moments, des Momentes
- جمع
- die Momente
- تلفظ
- [moˈmɛnt]
همهٔ صورتها
- Momente
- Moments
- Momentes
- Momente
- Momente
- Momenten
- Momente
نوع واژه نامشخص
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Lebe für den Moment und nicht für die Ewigkeit.
برای لحظه زندگی کن و نه برای ابدیت.
Wenn du Freude in deinem Herzen trägst, kannst du jeden Moment verzaubern.
وقتی شادمانی را در قلبت حمل کنی، در هر لحظه میتوانی جادو کنی.
Du solltest diesen Moment genießen.
تو باید از این لحظه لذت ببری.
Wir alle haben zwei Leben. Das zweite beginnt in dem Moment, in dem wir erkennen, dass wir nur eines haben.
ما همگی دو زندگی داریم. دومی در لحظهای آغاز میشود که متوجه میشویم که فقط یکی داریم.
Der Putschversuch wurde im letzten Moment vereitelt.
تلاش کودتا در آخرین لحظه نقش بر آب شد.
Wer die Wahrheit im falschen Moment sagt, gilt als Zyniker.
کسی که حقیقت را در یک زمان نابجا بگوید به عنوان بدبین در نظر گرفته میشود.
Plane deine Zukunft. Lerne von gestern. Lebe heute und genieße den Moment.
آیندهات را برنامهریزی کن. از دیروز درس بگیر. حال را دوست بدار و از لحظه لذت ببر.
aus einem Moment werden 2 Wochen
تک پا میشود ۲ هفته
Sei glücklich für diesen Moment. Dieser Moment ist dein Leben.
خوش باش دمی که زندگانی این است.
im Moment passt es mir nicht
به جا نیاوردم