دلسوزی
اسم
- دلسوزی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- همدردی
- رحم
- شفقت
دستور زبانِ Mitleid
اسم
- جنس دستوری
- das (خنثی)
- حالت اضافی
- des Mitleids, des Mitleides
- تلفظ
- [ˈmɪtˌlaɪ̯t]
همهٔ صورتها
- Mitleids
- Mitleides
- Mitleide
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Das Mitleid ist die Grundlage der Moral.
همدردی بنیان اخلاق است.
Sie braucht kein Mitleid, sondern Unterstützung.
او نه به ترحم، بلکه به حمایت نیاز دارد.
Mitleid sieht die Not, nicht die Ursache.
ترحم نیاز را میبیند نه علت را.
Jeder zeigt Mitleid, aber Brot gibt keiner.
هر کس همدردی نشان میدهد، اما هیچکس نان نمیدهد.
Fünf Minuten Hilfe sind besser als zehn Minuten Mitleid.
پنج دقیقه کمک بهتر از ده دقیقه ترحم است.
Mitleid ist die höchste Form der Liebe - vielleicht die Liebe selbst.
همدردی بالاترین شکل عشق است، شاید حتی خود عشق باشد.
Mitleid ohne Hilfe ist nichts wert.
همدردی بدون کمک هیچ ارزشی ندارد.
Mitleid mit jem. haben
دست تفقد به کسی کشیدن
sie rufen mein Mitleid hervor
آنها حس تأسف مرا بر می انگیزند
sie hatten Mitleid mit mir
دلشان کباب شد برای من